حسين قلى خان نظام السلطنه مافى
594
خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )
بودم ، اين مسافرت پنج شش ماهه براى من نعمت بزرگى بود . امير نظام بطور تحقيق ، از توقف تبريز استعفا نوشته - راوى ميرزا احمد خان پسر اتابك است - قبول نشد . روز 27 كه شاه مىرود به كن ، من هم اگر بگذارند ، از راه راست مىروم قزوين ؛ اصلان همراه است ، ميرزا باقر مىماند كه بعد از من ، ترتيب كار بازماندگان را بدهد و به چاپارى برود نطنز ، دو ماه بماند و مراجعت كند . پيوست دوم استراباد و مازندران كه در ادارهء مخصوص سپهسالار تنها است ؛ كرمانشاهان هم شد . گيلان هم كه نوشتم چه شد . يزد را هم از ترس فساد ظل السلطان و پسرش ، تا مراجعت از سفر نشود ، تغيير نمىدهند . خراسان هم آنطور گذشت ؛ در واقع ، آن هم در ادارهء خودشان است . كردستان را كه در اين موقع دست نمىزنند . كار عربستان به اين رسوائى كشيده و به اين سختى كه بختيارىها ايستادهاند ، تغيير نمىدهند ؛ كرمان همچون علاء الملك در بلوچستان مشغول رفع ادعاى انگليس است . انگليسها قاتل صاحبمنصب خودشان را مطالبه مىكنند يا 40 هزار تومان ديه . پيوست سوم نامهء احمد مجير السلطنه به رضا قلى خان تصدق آستان مبارك اميدوارم آن وجود شريف از گزند آفات در امان باشد . به علت كسالت ، آقاى بزرگ « 34 » دستور فرمودند چند فقره از اخبار تهران را براى جناب عالى بنويسم ، از اوضاع بىخبر نباشيد . عجالتا ، اختلافاتى در فارس بهم رسيده . آقا سيد على اكبر و ملاها قدرى ساكت شدهاند تا ببينند وضع چه مىشود . مجد الدوله هم احضار شد و حكومت كرمانشاهان به علاء الدوله مرحمت شد ، رسمى هم شده . متجاوز از ده روز بود شيرازىها شورش داشتند كه يقينا خاطر حضرت عالى مطلع بود . عاقبت ، مجبور شدند شاهزاده « 35 » را احضار كردند ؛ باز فتنه نخوابيد و دو دسته شدند . يك دسته هم نورىها و شيخ الرئيس كه ، ما شاهزاده را مىخواهيم و نمىگذاريم از شيراز بيرون برود . بعد كه كار به اينجا كشيد ، ناچار شدند شاهزاده و قوام الملك و معتضد السلطنه را احضار كردند . حاجى آصف الدوله به توسط سپهسالار مشغول است و
--> ( 34 ) - مقصود حسين قلى خان نظام السلطنه است . ( 35 ) - مقصود ملك منصور ميرزا شعاع السلطنه است .